واسه دل خودم

تقصیر از من است,ان زمان که گفتی,قول بده همیشه کنارم بمانی,یادم رفت بپرسم,كنار خودت یا خاطره هایت!

آی سی یو



ای کاش میشد میدیدمت

روی شیشه با قرمز نوشته بود:


" آی سی یو "

و من بیخودانه داشتم فكر میكردم " آی سی یو " یعنی

" می بینمت "

پرستار با وحشت گفت: بیمار از دست رفت

و من كبود شدم ......از دست می روم ...شوك می دهند

از تخت می جهد... جسم مرده ام

اما خط مانیتور مراقبت های ویژه همچنان صاف است...

هیچ كس نمی داند كه فقط تنفس مصنوعی كارساز است

آن هم از لبهای مكرر تو...

جسدم كه رفت !!روحم هنوز بیخودانه فكر می كند

" آی سی یو " یعنی " می بینمت...




[ یکشنبه 22 بهمن 1391 ] [ 01:57 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


بی کلام | غمگین | عکس | عاشقونه

باهم بودن اخرش تنهایی دارد


[ یکشنبه 16 مهر 1391 ] [ 01:37 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


ای همه وجودم


اخ کجایی که دلم تنگه واست

کجایی!

یادت رفته من را؟

یادت رفته قول هایمان را؟

من دیگر طاقت ندارم !

میخوام از این بودن بی روح بودن خلاص بشم

راه رو بهم نشونم بده!

من چه گناهی کردم کسی که خوب بود رو انتخاب کردم؟

با ما اومد بد شد!

ای خدا چرا؟ خودت میدونی بگو چرا؟




[ یکشنبه 16 مهر 1391 ] [ 01:01 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


عاشقونه






به سراغ مـــن اگر می آیی٬

تنــدو آهســته چه فرقی دارد؟؟؟

تــــــو به هر جور دلت خواست بـــــیا !

مثل سهراب دگر...

جنس تنهایی من چینــی نیست٬

که ترک بردارد

مثل آهــــن شده چینی نازک تنهایی مــــن


[ سه شنبه 14 شهریور 1391 ] [ 03:45 ب.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


باز ببین چه سخته





دیدی چه زود میگذره وقتی با همیم!!!

چقدر زود میگذره وقتی با هم قدم میزنیم و بدون اینکه چیزی بگیم این راه و طی میکنیم

و وقتی ازت دور میشم تازه حرف های نگفته ام به ذهنم میاد

و دلم برات تنگ میشه

خیلی بیشتر از اون زمانی که هنوز ندیدمت...

انقدر دلم برات تنگ میشه که نمیدونم چیکار کنم و این احساس و به کی بگم

آخه وقتی به خودت میگم به شوخی میگی: بابا دلتنگ

نمیدونم در مورد این جمله چی باید فکر کنم اما دلم میگیره

دلم از این میگیره که چرا باید برات انقدر سخت باشه که بگی منم دلم برات تنگ شده!!!


[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 03:57 ب.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


طاقت ندارم



کمی ببین که در این دوری آروم آروم خاموش می شوم،

به یادم باش

نمیدانم چرا طاقت همه چی را دارم جز دوری تو،
 
طاقت همه چی را دارم جز جدا ماندن از تو
 
و طاقت همه چی را دارم جز بودن بی تو.

 دلگیرم از دوریت و از جدایی که بینمان هست

و دلم شکسته به خاطر خوب نبودنم

و هزار چیز دیگر که در دلم مانده…


[ پنجشنبه 22 تیر 1391 ] [ 03:33 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


ای کاش




 اى کاش گفته بودى عاشق دیگرى شده اى
                         
                                    من خودم هم عاشق بودم دردت را درک مى کردم



[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 02:30 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


قندون چت | چت روم قندون | چت قندون | ghandoon chat

[ پنجشنبه 15 تیر 1391 ] [ 03:30 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


وقتی تو نیستی






وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها ...

مثل همیشه

آخر حرفم را و حرف آخرم را با بغض می خورم

عمری است لبخندهای لاغر

خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا!

اما در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز روزی شبیه

فردا روزی درست مثل همین روزهاست اما کسی چه می داند؟

شاید امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که

بایدند نه بایدها ...




[ پنجشنبه 15 تیر 1391 ] [ 02:32 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


تو کی هستی؟؟




تو کی هستی که همه فکر و خیالم شده تو

تو شدی زندگی من ، همه یادم شده تو

یاد تو در خاطراتم وقتی پیدا می شود

می رود دنیا ز یادم چون که یادم شده تو


[ دوشنبه 12 تیر 1391 ] [ 02:46 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


عشق ساده ی من



ساده بودم ساده

ساده مثل کف دست من چه می دانستم ساده بودن سخت است

مثل اینه اب صاف و صادق بودم

دل و دستم یکرنگ مثل باران بودم

که به خاک افتادم دل بریدم رفتم به سفر تن دادم

ساده بودم ساده

عشق اینه نبود عاشقی ساده نبود همسفر اهل سفر راهی جاده نبود

مثل خوابی عشق هم امد و رفت به همان اسانی دست شخصی زد و رفت

قصه ی من این بود این سر اغازم شد واز اون قصه ی عشق غم هم  اوازم شد

ساده بودم ساده




[ یکشنبه 11 تیر 1391 ] [ 10:04 ب.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


دلم خونه




تلخ میگذرد این روزها !

که قرار است ...

از تو …که ارام جانمی

برای دلم یک ...

رهگذر معمولی بسازم !


[ جمعه 9 تیر 1391 ] [ 04:14 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


مقصر دل ماست





وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست

وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست

ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست

صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست

کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست

گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست . . .


[ پنجشنبه 8 تیر 1391 ] [ 03:03 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


از من چی می ماند






وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند

از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند

از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی

تکرار من در من مگر از من چه می ماند

غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی

غیر از غباری در لباس تن چه می ماند

از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟

از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟




[ چهارشنبه 7 تیر 1391 ] [ 05:34 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


گریزانم




من گریزانم از این شکل حیات و از این غربت تلخ

که به اجبار به پایم بستند

می گریزم از عشق

و تو ای نازترین خاطره ها همه جا در پی تو می گردم م م م. . .


[ سه شنبه 6 تیر 1391 ] [ 03:35 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


کاش کنار تو بودم




نمی دانی که چه قدر دلم برایت تنگ است

تک تک روزها را پشت سر می گذارم

کارهایم را به انجام می رسانم

آن گاه که باید لبخند، می زنم

حتی گاه قهقهه می زنم

ولی از ته قلب تنهای تنها هستم

هر دقیقه یک ساعت

و یک ساعت یک روز طول می کشد

آنچه مرا در گذراندن این روزها یاری می کند

فکر به توست ای کاش در کنار تو بودم ……..


[ دوشنبه 5 تیر 1391 ] [ 02:49 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


حرف رفتنت




برای شکستن من یه اخم کافیه،

نیازی به فریادت نیست..

واسه اشک ریختنم سکوت توکافیه،

نیازی به قهر نیست..

برای مردنم حرف رفتنت کافیه،

نیازی به انجامش نیست...



[ یکشنبه 4 تیر 1391 ] [ 01:30 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


فهمیدن سخت است





گوشـهآیم رآ مـﮯگیرمـــ چشمــــهآیم رآ مـﮯبنــــدمـــ

و زبآنــم را گــآز مـﮯگیــــرمـــ ولــﮯ . . .

حریــــف افکآرم نمـﮯشومـ

چقــــدر دردنــــ ـآک است فهمیـــدטּ


[ شنبه 3 تیر 1391 ] [ 06:53 ب.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


بی وفا برگرد





جوانی عمرم به انتظار دیدار تو به پیری رسید

و آخرین شب تار من به سپیدی صبح نیانجامید

در آن ظلمت شب چشم به در دوختم تا از آن بدرآئی

و دیده ام را هنگام جاندادن روشنی بخشی،

آخرین تمنای مرا رد نكن زیرا

دوست دارم در مردمك چشمم رویائی

از صورت زیبایت برای ابد باقی بماند



[ جمعه 2 تیر 1391 ] [ 05:22 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


دوست داشتن یعنی چه؟؟؟؟


امیدوارم تا وقتی من تنهام توأم تنها بمونی...

امیدوارم هر زجری من کشیدمو می کشم توأم بکشی...

چون باید امثال تو یاد بگیرن دوست داشتن یعنی چی؟

دوست داشتن میفهمی دوست داشتن.





[ چهارشنبه 31 خرداد 1391 ] [ 05:25 ب.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


پای تو نشستم






پای تو نشستم ببین که اخرش چی شد

ارزوهای قشنگم باسه تو سهم کی شد

دلمو شکستی و رفتی پی کار خوت

اینا تقصیر توئه اون دل بیمار خودت

دل بیمار خودت خیلی دلم ازت پره

بد جوری از تو دلخوره یه روز تلافی می کنه دل از دل تو می بره

قلبمو پس فرستادی خوب خودتو نشون دادی

من خودمم خسته شدم پاشو گمشو تو ازادی


[ چهارشنبه 31 خرداد 1391 ] [ 01:04 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


یارقدیمی کجایی



من اینجــا

کنـار ِ این همه زیبایی

و تو، تنهایی؛

دلم برای تنهایی ِ تو می سوزد

و خود آشفته ام از این خوشگذرانی؛

با من باش

با من بیا و بمان

که من بدون تو، به روزگار

تلـــخ... ســـرد... اندوهــبار...

فقط نگــاه می کنم



[ چهارشنبه 31 خرداد 1391 ] [ 12:59 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


اگر بری میمیرم





معشوقی از عاشقش پرسید...من قشنگم؟ عاشق جواب داد ...نه .

پرسید ... دلش میخواد با اون باشه؟ باز جواب داد ... نه .

....اگه ترکت کنم گریه میکنی؟ .... نه .

معشوق با چشمان پر از اشک می خواست عاشق رو ترک کنه که اون دست

معشوق رو گرفت و گفت: تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی ... من نمیخوام با تو

باشم من نیاز دارم با تو باشم ... اگه بری گریه نمی کنم ... میمیرم



[ چهارشنبه 31 خرداد 1391 ] [ 12:33 ق.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


جواب بد سوالم را !




رفتن یك اتفاق تازه نیست در انتهای هر بودن ، نبودنی هست اما نفهمیدم ...

كه چرا در پایان هر نبودن ، بودنی نیست‌ ؟!

به سادگی ... سوالم را نداد پاسخ ، رفت ... و من مانده ام كه چرا

عشق ناب و پاك ، فقط در شعر است ؟!

در دنیای رویاها ، نه دنیای آدمها !!!

شك میكنم به مجنون به لیلی شك میكنم به فرهاد ، به شیرین ...

به افسانه های بی تكرار شك میكنم!!!




[ سه شنبه 30 خرداد 1391 ] [ 07:25 ب.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


لمس کن



لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم . . .

تا بخوانی و بفهمی چقدرجایت خالیست . . .

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد . . .

لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان. . .

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد . . .

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار . . .

لمس کن لحظه هایم را . . .

تویی که نمیدانی من که هستم . . .

لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن . . .




[ سه شنبه 30 خرداد 1391 ] [ 07:13 ب.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


چی می شد؟؟





چه می شد دستانم به دستانت گره می شد

چه می شد آغوشم در آغوش خوش تو جا می شد

چه می شد اشک هایم با لبخندت یکی می شد

چه می شد بوسه هایم بر گونه های سرخت جاری می شد

چه می شد گل هایی را که هدیه دادم

در قلب تو سبد سبد عشق می شد .




[ سه شنبه 30 خرداد 1391 ] [ 07:11 ب.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


چشم های غریب او






نمی دانم چگونه می خواهد تکه های شکسته دلم را به هم پیوند بزند ...

اما خوب میدانم برای این کار حتی تلاشی هم نخواهد کرد...

چقدر چشمهایش با من غریبه شده اند...

دیگر در اعماق قلبش خودم را نمی یابم...

باید تمام احساسات پاکم را بردارم از قلبش بیرون روم....

اما نه ...

او مدت زمان زیادی است که به خاطر صداقتم من و همه ی خاطراتم را

دور انداخته ...

خداوندا در این لحظات بی تابی به من قدرتی عطا کن که

برایش از ته دل آهی نکشم ...




[ سه شنبه 30 خرداد 1391 ] [ 07:09 ب.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


اشک من ...





وقتی نیست نباید اشک بریزی

باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ....

تا کوه شوند ، تا سخت شوند ،

همین ها تو را میسازد...سنگت می کند درست مثل خودش !

باید یادت باشد حالا که نیست

اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند ...

میدانی؟

 آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد ...




[ سه شنبه 30 خرداد 1391 ] [ 07:04 ب.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]


و لبخند های من



وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها ...

مثل همیشه

آخر حرفم را و حرف آخرم را با بغض می خورم

عمری است لبخندهای لاغر

خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا!

اما در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد

روزی شبیه دیروز روزی شبیه

فردا روزی درست مثل همین روزهاست اما کسی چه می داند؟

شاید امروز نیز روز مبادا باشد!

وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که

بایدند نه بایدها ...




[ سه شنبه 30 خرداد 1391 ] [ 07:00 ب.ظ ] [ isa lovesick ] [ نظرات() ]